زين الدين محمود واصفى

251

بدايع الوقايع ( فارسى )

مولانا درويش در چه كارند و به چه مهم اشتغال دارند ؟ گفت : اى مخدوم مسائل مذهب شيعه را ياد مىگيرم . امير محمد گفت كه : هرآينه همچنين بايد ، غم مذهب و ملت خوردن از اهم مهمات دين است . بارى از مسائل مذهب شيعه چه ياد گرفته‌ايد ؟ گفت : اى مخدوم اصل آن مذهب ضبط كرده‌ام و حالا به فروع آن شروع نموده‌ام . گفتند كه : [ اصل ] مذهب شيعه كدام است ؟ گفت كه : . . . . . . . . . . . . . . . . . « * » غريو از خلايق برآمد امير محمد و قاضى على آن مقدار خنديدند كه شرح نتوان كرد . عبيد اللّه خان كه اين حكايت شنيدند از خنده بر زمين غلطيدند و فرمودند كه : ديگر گويند . معروض داشته شد كه : روزى مولانا درويش عصاى سرنيزه‌دارى به دست گرفته و يك چشم را بربسته و زمين را مىكافت و از هرجانب مىشتافت . پرسيدند كه : مولانا درويش چه مىجوئى ؟ گفت كه : چشم من درد مىكند داروى چشم مىطلبم . گفتند كه : داروى چشم چه چيز است ؟ گفت كه : سرگين اسپ اوزبكان است ، هرچند مىجويم نمىيابم . عبيد اللّه خان گفتند كه : اين شخص را ديوانه گفتن از عقل نيست ، وى از اعقل عقلاى اهل زمان است . ديگر مذكور شد كه : روزى جمعى از غلات رفضه بر سر وى هجوم كردند [ به قصد ] آن‌كه او را سب و لعن فرمايند . چون اظهار اين معنى كردند گفت ( 43 b ) كه : اى قوم بىادراك و جماعت جاهل بىباك ، شما همه به تقليد كار مىكنيد و از حقيقت خبر نداريد ، شما نشنيده‌ايد كه هركه لعن مىكند خداى تعالى او را در بهشت يك كوشك مىدهد و هركه سورهء اخلاص را مىخواند او را ده كوشك مىدهد . من ديوانه‌ام كه ده كوشك را گذارم و سر به يك كوشك فروآورم .

--> ( * ) س 6 : چون ركيك بود حذف شد ، به مقدمه رجوع شود .